الشيخ رسول جعفريان

551

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

مىگردند ؛ چرا كه در اين هنگام ايشان را نزد عامه ، جاه و عزّتى رو مىدهد و علماى دنيا كه ابناى دنيايند ، نمىتوانند ديد كه دنيا كه معشوق ايشان است ، با ديگرى باشد » . به نظر مىرسد فيض خواسته است صرفا انگيزه دنياگرايى را دليل مبارزهء آشكار اهل ظاهر با اهل باطن بداند . وى در عين تكيه بر اين مطلب ، مىكوشد تا قدرى از ريشه‌هاى فكرى اين درگيرى را روشن كند . در اين‌باره ، انتقاد جدى فكرى نسبت به اهل باطن نمىكند ، بلكه تنها از برخى از رفتارهاى نامناسب صوفيان ياد مىكند كه دستاويز اهل ظاهر شده است . از اين دستاوردها يكى آن كه « از سر ذوق و مستى حال خود ، سخنى بلند گفته‌اند كه ظاهر آن كفر مىنمايد ؛ جماعتى از اهل بطالت كه از طبيعت حيوانى نگذشته‌اند ، ظاهر ايشان به معصيت آلوده و باطن به انواع بغض و حسد و خبث آكنده ، آن سخنان را دست‌آويز مىكنند و مىگويند همه چيز خداست » . فيض به هيچ روى نمىپذيرد كه مضامين شعرى بزرگان عرفا چنين معنايى را برساند . او نگران عزيزانى است كه مىپندارند چنين است و دليل آن‌ها نيز تكفيرهايى است كه « فقهاى ظاهر » صادر مىكنند . البته وى قبول دارد كه آن جملات بزرگان به غايت مشكل است و نيز مىپذيرد كه « افعال و احوال اين قوم كه خود را برايشان مىبندند به غايت قبيح است و شنيع » . در واقع برخى از عناصر گروه دوم هستند كه مشكل دوم را براى عالمان دسته سوم بوجود مىآورند و موجبات بدنامى آنان را فراهم مىآورند . اينان كسانى هستند كه « صورت اين بزرگان بر خود راست مىكنند و در گوشه مىنشينند و با ايشان جماعتى از اهل جربزه و محيطان دنياپرست اتفاق مىكنند و از ايشان سخنان به مردمان مىرسانند كه چندين رياضت مىكشند ، چنين كرامات گفت و چنان از غيب خبر داد » و اين سخنان آن‌هاست كه « سبب بدنامى بزرگان » مىشود . نبايد فراموش كنيم كه فيض از دست اين فقيهان ظاهر ، تنديهاى زيادى شنيده و آزارى فراوان ديده بود . پيش از اين شرح اين ماجرا را در شرح صدر ديدم ؛ چنان كه در رسالهء اعتذار كه در انتهاى بحث از نماز جمعه آمد ، بخشى از آن را بازگو كرده است . رسالهء ديگرى در اين باره با نام رفع الفتنه از فيض در دست است . وى در مقدمهء آن گفته است كه هدف از تأليف آن رساله اين بوده است كه « بعضى از منسوبان به اهل علم كه ايشان را از معرفت اسرار دين بهره نيست و به زينت صورت ظاهر و پوست علم ، از حلاوت معنى باطن و مغز آن محروم مانده و در فتنه باز كرده و زبان به طعن مشايخ دين و اكابر اهل معرفت و يقين دراز كرده‌اند و بدين سبب اهل ايمان را در وادى حيرت سرگردان دارند » رسوا سازد .